سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 23

مذكر احباب ( فارسى )

بر سرِ هركس كه آمد بر سرآمد عمرِ او * هركه را زد بر كمر ديگر كمر هرگز نبست « « 1 » » هم او از ستايشگران عبد القدوس سلطان بوده است و او را به لحاظ سلوك درويشانه‌اش مدح مىگفته است « « 2 » » . سواى سلاطين شيبانى ، رابطهء نثارى با دربارهاى هند نيز برقرار بوده است . او دربارهء همايون پادشاه پسر بابرشاه مديح گسترى مىكرده و يك بار از قصيدهء معروف شتر و حجرهء كاتبى - برپايهء تتبّع زين الدين واصفى - قصيده‌اى مصنوع و رباعى و معمّائى مصنوع در مدح سلطان مذكور استخراج كرده است « « 3 » » . با اين همه ، آسايش دربار اعقاب جوچى ، خواجه حسن بخارى را در قلمرو تنگ و بستهء زندگى روزمرّه نگاه نداشته است . او با بيشترى اهل علم و دانش روزگارش رابطه داشته و از محضر آنان بهره‌ور شده و در پاره‌اى از علوم عصرى مطّلع و آگاه گرديده است . در زمينهء ادب ، البتّه ، مسلّطتر بوده و خصوصا با نظم تركى و هم با نثر و نظم فارسى آشنايى دقيق داشته است . البتّه نثارى همانند بسيارى از اديبان سده‌هاى ميانه و متأخّر به دو صورت " سخن " قائل است : نظم و نثر . " نظم " در ذهنيّت او چيزى جز " شعر " نيست اما اين گونهء سخن با گونهء نثر به اعتبار " وزن " قابل تفكيك است « « 4 » » . ازاين‌رو او چونان بسيارى از متأخّران شعر را فقط " سخن موزون " مىدانسته است نظرى كه پيش از او ، جامى هم به آن تصريح داشته است « « 5 » » . اين دريافت از شعر در ميان اديبان سده‌هاى 9 و 10 ه . ق . - و پس از آن نيز - دريافتى متداول و رايج بوده است و اگرچه گاه سخنان موزون آنان از منشور خيال عبور كرده و به شعر نزديك شده است ، اما نظريهء شعر شناسانهء آنان مبتنى بر موزون بودن سخن ، سبب شده است تا هركسى كه از راز و رمز عروض و چند تا وزن آگاهى يافته و سخن را موزون ادا مىكرده بوده ، در زمرهء شاعران محسوب مىشده است ، شاعرانى كه پس از انبيا هم تلقى مىشده‌اند : پيش و پسِ بارگه كبريا * / پس شعرا آمده ، پيش انبيا . اين تلقى از شعر و شاعرى ، خرمن خرمن نظم مصنوع موزون به قلمرو ادب فارسى ارزانى

--> ( 1 ) . همان ، 32 ( 2 ) . ر . ش : همان ، 260 ( 3 ) . ر . ش : همان ، 114 - 115 ( 4 ) . همان ، 5 ( 5 ) . ر . ش : بهارستان ، روضهء هشتم .